|
آرام ِ من یادم باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
| ||
|
از اینور و اونور شنیدم داری عروس میشی گلم ! مبارکت باشه ولی.... آتیش گرفته این دلم خیال میکردم با منی ، عشق ِمنی ، مال ِمنی ! فکر نمیکردم یه روزی راحت ازم دل بکنی باور نمیکردم بخوای راست راستی تنهام بذاری ! آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوسم داری ! گفته بودی عاشقمی به پای عشقم میشینی میگفتی هر جا که باشی خودت رو با من میبینی ! رفتی سراغ دشمنم یه پست,نامرد,حسود ! یکی که حتی بخدا لنگه کفشمم نبود ! به ذهنشم نمیرسید حتی نگاش کنی یه روز آخ که چه دردی میکشم هی دل بیچاره بسوز ... با این همه ولی هنوز عشقت برام مقدسه،همین که تو شاد باشی و بخندی واسه من بسه ... تاج عروسیتو برات خودم هدیه میخرم غصه نخور حرفاتو من پیش کسی نمیبرم هر کی بپرسه بهش میگم خودم ازش خواستم بره میگم برای هر دومون اینجوری خیلی بهتره با اینکه میدونم برات همدم و غمخوار نمیشه ! آرزو میکنم دلت یه لحظه غصه دار نشه با اینکه میدونم یه روز تو رو پشیمون میبینم ! همیشه از خدا میخوام چشماتو گریون نبینم با اینکه از دوری تو دلم داره میترکه ولی به خاطر تو هم شده میـــــــــــــــــگم... مبــــــــــــــــــارکه !!! مبــــــــــــــــــارکه !!! ......................................................................................................... اصل نوشت : هنوزم با شنیدن این آهنگ خاطره هام تازه میشن و حسم همون حسه !! تو چی ؟؟ یادته که ؟؟ [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 19:55 ] [ ehteram ]
یاد و خاطره 1
همه میگن که تو رفتی ... همه میگن که تو نیستی ... همه میگن که دوباره دل ِتنگمو شکستی ... دروغــــــــــــــــــه ... چه جوری دلت میومد منو اینجوری ببینی؟؟ با ستاره ها چه نزدیک ، منو توو دوری ببینی ؟؟ همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه ...!! همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم !! همه حرفاشون دروغه ... تا ابد اینجا میمونم ؛ بی تو و اِسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خُب عیبی نداره دل ِمن خیلی صبوره ه ه ه ه ... همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ... دروغــــــــــــــه ... جونم به نگاش جون گرفته بود ... یه روز که نمیدیدمش مثِ قناری توو قفس پَرپَر میزدم .خودمو میزدم به در و دیوار .صدام جون گرفته بود . ترانه هام یه خونی تووش دوییده بود ...هر روز که پیش میرفت دلم بیشتر فرمون میداد که باید یه کاری بکنم ... رفتم که کارو یه سره کنم و باهاش یه قرار بذارم واسه همه ی عمر !!!
همه میگن که تو نیستی همه میگن که تو مُردی همه میگن که تَنت رو به فرشته ها سپردی دروغــــــه ...
..........................................................................................
اصل نوشتها : 1) گفتی که منتظر ِیه سوپرایز از طرف ِمن به تو توی وبم هستی !!؟؟؟ این یکی از هموناست .... البته مرور ِخاطرات ِمشترکمون فعلا ادامه داره ... ضمنا اینقدر یواشکی نیا و نرو ... مرسی از اون پُستت...
2) میگن بزرگی آدما رو از رو اندازه آرزوهاشون میشه فهمید ... پس آدمای بزرگ قطعا آرزوهای بزرگی هم دارن ... ولی آرزوی تو خیلی خیلی کوچیک بود !! فکر نمیکردم یه همچین آدمی باشی !!(مخاطب خاص) [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 19:23 ] [ ehteram ]
هنوز عادت به تنهایی ندارم ، باید هر جوریه طاقت بیارم ، اسیرم بین ِعشق و بی خیالی ... چه دنیای غریبی بی تو دارم ،! میترسم تووی تنهایی بمیرم ... کمک کن تا دوباره جوون بگیرم ، یه وقتایی به من نزدیکتر شو ، دارم حس میکنم از دست میرم !!!! نمیترسی ببینی برای دیدن تو یه روز از درد دلتنگی بمیرم ؟؟؟، تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه توو دستای تو آرامش بگیرم ... بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تَب ؟ کیو دارم بجز تنهایی امشب ...؟؟، میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم نمیتونم ببینم از تو دورم !!! دارم تاوان دلتنگیمو میدم کنار ِتو به آرامش رسیدم بیا دنیامو زیبا کُن دوباره خدایا از تو زیباتر ندیدم ...!! ........................................................................................................
اصل نوشتها :
1) بیا برگرد و باز از نو تمام ِروزگارم باش از این دنیا یه شب مونده ، بیا امشب کنارم باش ، آره بی منطقه اما یه وقتایی جنون خوبه .... کنارت حال من خوبه ... کنارت زندگی دارم ...
2)
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است . (دکتر علی شریعتی) [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 11:48 ] [ ehteram ]
اینا رو قبل از این که تجربه کنی بهت میگم پس خوب گوش کن ... شاید خیلی زوده واسه من گفتن این حرفا ولی میگم که یادم بمونه ، که یادم بمونه که ....
با کسی که دوسِش داری فیلم نبین ...، آهنگ گوش مده... ، کتاب نخون... ، و کُلا خاطره نساز... ، و کُلا خاطره نساز ...، وقت ِ نبودنش میفهمی که چی میگم .
برای عشق تَمنا کن ولی خوار نشو ؛ برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده ؛ برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو ؛ برای عشق مثل شمع بسوز ولی نذار پروانه ببینه ؛ برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن ؛ برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر ؛ برای عشق وصال کن ولی فرار نکن ؛ برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن ؛ برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش ؛ برای عشق خودت باش ولی خوب باش.
به کسی که دوست داری همیشه ابراز کن .... براش بنویس دوستت دارم ، آخه میدونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد میبرن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلب هم ساده تره !! ولی تو ... بنویس........بنویس ......
......................................................................................
اصل نوشتها :
1) روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی که در حال نماز بود عبور کرد . مرد نمازش را شکست و گفت : مردک من در حال راز و نیاز با خدای خویش بودم . مجنون با لبخند گفت :من عاشق دختری هستم و تو را ندیدم....!!! تو عاشق خدایی و مرا دیدی ...!!؟؟
2) فراموش نکن تا باران نباشد رنگین کمانی نیست ؛ تا تلخی نباشد شیرینی هم نیست ؛ و گاهی همین دشواریهاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر میسازد. خواهی دید، آری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز میکند .... [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:32 ] [ ehteram ]
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید
ارباب. و بقولی
..........................................................................................................
اصل نوشتها : 1) دلم گرم ِخداوندی ست،که با دستان ِمن، اَرزن برای مرغ عشق ِخانه می ریزد، چه بخشنده خدای عاشقی دارم،که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم؛ دلم گرم است.میدانم بدون ِلطف او تنهای تنهایم ... برایت من * خدا * را آرزو دارم ...
2) از حال من می پرسی؟ نفس می کشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند ! اینگونه است حال من ... چیزی نپرس !!
3) اینجا داره بارون میاد؛ آرووم و شمرده شمرده میاد ... وقتی بارون میاد دلم میخواد که ....، دلم میخواد که ....... ؛ هیچی ، ولش کن بابا ، بی خیال ِ دلم !!! مگه دل ِ آدم هر چی میخواد باید بشه ؟ [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 20:24 ] [ ehteram ]
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 11:38 ] [ ehteram ]
من خدا را دارم ... من خدا را دارم...
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:17 ] [ ehteram ]
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با کمی مکث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر . کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را .. بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی . موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .. داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .. مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ، مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی .. به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ، فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ، زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست. دو چیز را همیشه فراموش کن: خوبی که به کسی می کنی بدی که کسی به تو می کند
همیشه به یاد داشته باش: در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است: یک با تو و یک روز علیه تو روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند. به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد دو چیز را از هم جدا کن: عشق و هوس چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی. در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود. چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟ بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود. هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق. همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن، آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی ، کارها به خوبی پیش می روند. از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است. از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است. پس هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای شماست. [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:8 ] [ ehteram ]
تمام ِ خَنـــــــــده هایم را نـَــــــــــــذر کرده ام کـــــــــــه ... گریـــــــــــه ام نَـگیــــــــــرد اَ مــــــــ آ . . . ..........................................................................................................
اصل نوشتها :
1) طاقت ِاشکاتو ندارم ، تو رو خدا نذار ببارن ، خدا نخواست ، قسمت اینه که من تو رو ....
2) صدای گریه هات میخوام توو خاطراتم نباشه !
3) انگاری سهم من از تو ... یه سکوت ِ بغض و درده ...
4) دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده ... مگه میذاره دلتنگی ، مگه گریه اَمون میده ...
5) میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم ، روزایی که حَواسم نیست بگم خیلی دوست دارم ... تو هم مثل منی انگار ، از این دلتنگی ها داری ، تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری ... [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 19:17 ] [ ehteram ]
تک تک ِستاره ها را شمرده ایم تا به طلوع ِ رویایی یلدا برسیم . طلوعی که آبی ترین احساس را در جانمان می ریزد . و ناب ترین لحظه را ترسیم می کند. طلوعی که امید ِگشودن ِ چشمانم در سیاهی است. بتاب ای خورشید ِآسمانی من ... بتاب تا دیگر ستاره ای در شبهای یلدا چشمک نزند. بتاب تا گرمای دستان ِبی رمقم تابش ِ تو باشد ... بتاب که طلوعت جوانه ی زندگی را در وجودم می پروراند ![]() *************** شب چله ی بزرگ و زاده شدن ِمیترا خجسته باد . دهخدا می گوید : یلدا واژه ای سریانی است به معنای میلاد و تولد . همه چیز از ایران و آیین مهر و جشن ظهور میترا آغاز می شود که در گردشی به وسعت کل تاریخ ، دوبار به ایران بازگشته است. به روایتی، یلدا، روز تولد میترا و مسیح است اما شهرت این شب در ادبیات به دلیل همان طولانی ترین شب سال بودن آن است. در این بلندترین شب سال، افراد دور و نزدیک خانواده در منزل بزرگان قوم گرد آمده ، با خوردن آجیل و میوه شب را به شادی می گذرانند . اولین اشاره ها به مراسم یلدا مربوط به دوران پیش از زرتشت است یعنی شب زاده شدن ایزد مهر . ایزدی که خورشید گردونه اوست. هنگام رواج آیین مهر در اروپا، مراسم شب یلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شد . هنگامی که مسیحیت از کشتار بی رحمانه پیروان مهر، در اروپا رواج یافت، اولیای دین پی بردند که برانداختن برخی سنتها و آیین ها مهر غیر ممکن است . از این رو شب میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح در 25 دسامبر بدل کردند . فاصله مختصری که میان این دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقویم است . در حقیقت میلاد مسیح همان شب یلدای پیروان مهر است که در ایران نیز گرامی داشت آن با رواج دین زرتشت از میان نرفته ، هنوز نیز مردم آن را بزرگ می دارند . رومیان نیز این شب را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند و آن را گرامی می دارند . ……………………………………………………………………………………
اصل نوشتها : 1) هیچ چیزی جُز حس ِ بودنت آرومم نمیکنه ... یه مدت ازت دور بودم ولی بازم ...، بازم هیچی بجز خوندن آیه هات آرومم نکرد !!
2) اگه تعهد و جبر و حرف مردم نبود ترجیح میدادم که هیچوقت ...
3) خدایا اینا نشونه هستن یا همش الکیه ؟؟ [ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 11:29 ] [ ehteram ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||